1

مخالفت شدید خانواده در بیمارستان امام خمینی تهران و تاخیر چند روزه هنگام عمل تخلیه رحم و تخمدان دکتر طرفداری به روش برش سال 1395

مصاحبه کننده: محمد بهامین آسمانی
⚠️هویت مصاحبه شونده محفوظ است.

سلام به همه ترنس ها عزیزم امیدوارم روز و شب خوبی داشت باشید. داستانی که میخوام براتون تعریف کنم بعد از مجوزم هستش و چ کارای و انجام دادم. بعد از مجوز؛ خودمو آماده کرد بود که عمل اول و انجام بدم پرس و جو زیاد میکردم که ی دکتر خوب من و عمل کنه تعریف دکتر افتخاری رو زیاد شنیدم تو بیمارستان امام خمینی، ایشون چهارشنبه ها بیمارستان بودن، یروز صبح با دوستانم رفتیم ساختمان مغز و عصاب داخل خود بیمارستان امام خمینی طبقه 6ساختمان بود. من بیمه تامین اجتماعی دارم وقتی رفتم تا گفتم ترنس هستم سریع فرستادنم داخل خلاص پرونده سازی کردن واس ویزیتش شد 5/500 تومن. چون بیمه بودم هزینه کم افتاد برام باهاشون صحبت کردم مجوزمو دیدن برگه پزشک قانونیم دیدن تایید شدم و برام آزمایش نوشتن و سونگرافی،

من چون سونگرافیم داخل پروندم داشتم دیگ هزینه ای ندادم واس اون رفتم داداگاه که بتونم بگیرم ازمایش سونگرافیمو گفتن دست ما نیست پزشک قانونیه رفتم پزشک قانونی بهم میگفتن باید ی نامه دادگاه بیاری باز رفتم گفتن نامه نمیخواد برو بگیر از ما کار برنمیاد از این کار پزشک قانونی عصبی شدم رفتم پیش ی کارکونانش گفتم دادگاه نامه نمیده یعنی ی فتوکپی از آزمایشات من نمیخواین بدین این همه هزینه گرفتید رفتم پیش مدیر همین صحبتارو به مدیرت گفتم همونجا نشستم پرونده منو اوردن بالا ازمایشات کرموزم و سونگرافیم گرفتم ی کارت ملی گذاشتم که ببر کپی بگیرم اصلشو برگردونم😡 زورگویی بهتر جواب میده همیشه!

فردایی اون روز هم آزمایشی که نوشت بودن انجام دادم هفته دیگ جوابش میومد. یک هفته گذشت جواب آزمایش گرفتم، چهارشنبه که شد رفتم پیش دکتر، آزمایش و جواب سونگرافی و دید و مشکلی نداشتم خداروشکر همون دقیقه برگه بستریم نوشت و من باید میرفتم ساختمون ولیعصر(1) طبقه5 بخش غدد (دوستان این ساختمان ها داخل همون بیمارستان امام خمینی هستش)

رفتم پذیرش اسم و نوشتن ولی به اسم شناسنامم تو بخش مردان میخواستن بخوابن منو بعد گفتن هفته دیگ زنگ میزنن باید خودمم پیگیر میشدم. هفته دیگ زنگ زدم گفتن تخت نداریم ی ماه گذشت دیگ رفتم بیمارستان با سرپرست بخش حرف زدم اسمم و ببینه و چقدر دیگ طول میکشه تا اسم من دربیاد دیدن بله!! من اشتباهی تو بخش زنان نوشتن واسه همون تا الان نخوابیده بودم😒!گفتم خب کی میخوابم الان چندتا مرد هستش گفتن دوتا. ازشون خواهش کردم زودتر کارمو راه بندازن سرپرست گفت باشه رفتم خونه داشتم نماز میخوندم تا اومدم نماز عشامو بخونم تلفنم زنگ خورد گفتن بیا بستری ششو همون روز.

پدر و مادر منم راضی نبود پیشمم خانومم بود فقط (واقعا مدیونش هستم) وقتی به پدرم گفتم از بیمارستان زنگ زدن باید برم گفت به من ربطی نداره هرچی گفتم بیا باهام نیومد ولی اون موقعی انگار برام مهم نبود انگار نور خدا تو وجودم بود جور انرژی گرفت بودم هیچ چیز ناراحتم نمیکرد هیچ چیز. لباسمو جمع کردم با خانومم از خونه خارج شدیم رفتیم سمت بیمارستان.

وارد بیمارستان شدیم و رفتیم بخش غدد ی کاغذ بهمون دادن که کارایی بستری و انجام بدین رفتیم امور مالی و ی چندتا برگه دادن که خانومم امضا کرد اثر انگشت زد که ایشون تو بیمارستان کنارم باشن هزینه اولیم که گرفتن 50تومن بود. ی ساکم بهمون دادن که لوازم شخصی بود.

بستری شدم صبحش یهو سرپرست بخش با عصبانیت داد زد سر خانومم من خواب بودم شش متر پریدم😳 گفتم چیشده؟

بهش گفت بود تو بخش مردان چیکارمیکنه؟ بهش گفتم من کسی و ندارم ایشون فقط هستن میگفت ن بخش مردان نمیشه حالا هم تختیای من هم پیر مرد بودن، هیچی خلاصه خانومم رفتم پیش حراست اجازه اینکه بتونن بمونن گرفتن.

یهو دیدم تلفنم زنگ میخوره زن داداشم هی زنگ میزنه که کدوم بخشی آمار بگیر ی حسم میگفت که پدرم میخواد بیاد مانع اینکار بشه، ولی بازم انقدر محکم بودم که ترسی به دلم نمیومد،

بلاخره پیدام کردن سرپرست بخش بهم گفتم پدرت اومد بود بیمارستان دادو بیداد میکرد باهاش حرف زدم برای مشکلی که داری ولی اون بازم مخالفت میکرد گفتم میدونم ولی من تا زمانی که حکم دادگاه رو دارم کاری نمیتونن کنن گفت اره نمیتونن ولی رضایتت و بگیر انقدر غد بود که انگار میخوام جنگی به پا کنم تو بیمارستان.

وقتی که از خواب پاشدم اومدم بیرون دیدم پدرم و پسرعموم جلو پذیرش بودن رفتم نزدیک به پدرم ی لبخند زدم واقعا حالی بدی داشت سکته میکرد سرپرست بخش مارو برد تو اتاقش صحبت کرد بابا میخواست از داداگاه نامه بیاره که من نتونم عمل کنم گفتم من حکمشو دارم نمیتونی کاری کنی بذار راحتشم بخدا اگ نذاری تو هم بیمارستان نعش منو میبری نکن اینکارو

هیچی مارو فرستادن پزشک قانونی (اینم بگم من قبل از اینکه پدرم بیاد منو برد بودن پزشک قانونی بیمارستان حکم ها رو دیدن ی نامه نوشتن برای پروندم مشکلی برای عملم نیست)
بله مارو فرستادن پزشک قانون (تو همون ساختمان مغز وعصاب طبقه6) رفتیم منتظر موندیم تا صدامون کنن هی وقت تلف میکردن (باز باید زور میگفتم این جام) هیچی.

رفتم پیش یکی از دکترا که تو همون طبقهم بود گفتم مارو اصلا صدا نمیکنن نیم ساعت منتظریم پروندهم که دستم و گرفت برد پیش دکترای پزشک قانونی گفت کار ایشون زودتر راه بندازید رفتم من نشست شناسنامم و گرفت مدراکمم گرفت دوباره گفت صدات میکنم.

صدام زدن با پدرمو پسرعموم رفتیم داخل دکتر به من گفت برو تو بیرون ازش خواهش کردم از مشکلم براشون توضیح بدین گفت خودم میدونم تو برو بیرون؛ ی چند دقیقه ای وایستادم بعد صدام زد با اینکه پدرم مخالف بود اجازه عمل به من داد بودن اومدم بیرون از پزشک قانونی به پدرم گفتم برو به سلامت مرسی از اینکه کمک کردی و بالا سرم بودی باهام جنگیدی تا بخوای خودکشی کنم تا به هدفم برسم.؛

میخواستم برن که گفتن بریم پذیرش ببینیم چی میگن هیچی دوباره رفتیم سرپرست گفت باید عمل بشه بازم گفت پس من میرم دادگاه😔 هیچی از بیمارستان رفت، بعداز ظهرش ی دکتر اومد گفت مرخصی عمل نمیشی جراحت عملت نمیکنه بخاطر پدرت هیچی انقدر عصبی شده بودم که کادر بهم میزدن خون نم یپاچید

رفتم طرف پذیرش گفتم این خانوم چی میگن چرا نباید عمل بشم من حکم دادگاه رو دارم ی چیزیم بشه شما جواب میدین بازم سرپرست اومد زنگ زد به دکترم گفت بذار امروزم بستری باشه تا ببینیم باباش کاری میکنه یا ن موندم خانومم رفت پیش مدیریت بیمارستان ازشون خواهش کرد که بذارن عمل بشم اگ عمل نشم کار دست خودش میده و شما باید جواب گو باشید چند ساعت بعدش جراحم اومد بالا سر تختم بند خدا انگار از وسط جراحی اومد بود😄

هیچی اومد گفت من دکتر طرفداری هستم؛حالمو پرسید و گفت تو باید عمل بشی اره چون حکم دادگاه رو داری اگ ازم شکایت کنی میرم زیر سوال ولی اگ بابات شکایت کنه برام چیزی نمیشه تبریه میشم گفتم پس چرا عمل نمیکنید من دارم دق میکنم بخدا خسته شدم بخدا خانوم دکتر شما دیگ اذیتم نکنید گفت حالا بخواب تا بهت خبرشو بدم.

ی چند وقتی گذشت رفتم پیش سرپرست گفتم چیشد گفت عملت میکنن اگ دوباره بابات نیاد هیچی دستم آنجوی زد برای عمل فرداش باید میرفتم اتاق عمل خیلی خوشحال بودم که من شکست ناپذیرم به هرچی بخوام میرسم.

یهو دیدم از پذیرش صدام میزنن ساعت 9شب بود باید بری پایین ملاقاتی داری فکر میکردم باز پدرمه با عصبانیتت دیگ رفتم پایین دیدم ن پسر عمومه (این پسر عموم میشه داداش همونی که با پدر اومد بود بیمارستان) (ایشون وکیل پایه یک دادگسرین و با دوتا از همکارای زن اومده بودن صحبت کنیم رفتم ی جا نشستیم و شروع کرد حال و احوالم این دوتا خانوم معرفی کرد که از همکارانش هست یکیشون مخالفن و یکیشون موافق خیلی جالب بود،

اول نشست ی مقدمه ای گفت از امام حسین (ع) گفت امام حسین میدونست داره چیکار میکنه چه هدف بزرگی داره که برگشت پذیر نیست میدونست با 72نفر نمیشه با1000نفر جنگید ولی کارش خیلی بزرگ بود. توهم کارت خیلی بزرگ ولی برگشت ناپذیره میدونم ی چیز هست تو وجودت که باید عمل شی ولی من میترسم پشیمون بشی و ترنس نباشی

میخوام قانعم کنی که تو ی ترنسی، همه داستانم رو براش تعریف کردمو 80% به فهم رسید که واقعا من مشکل دارم بهم گفت من قبل از اینکه بیام 5-6 نفر از همکارام جلسه گذاشتم ولی از نظر علمی و فقهی درباره تو حرف زدیم و فعلا تا اینجا جوابمو گرفتم

بهشون گفت 10%دیگ از جوابتون ی دختر خانوم اون بالاست که برعکس من هستش و عمل کرده خانوم من هستش اگ اجازه بدین بیاد پایین ببینش

هیچی زنگ زدم و ایشون تشریف اوردن پسر عمو و همکارانش که اومده بودن ایشون که دیدن خیلی تعجب کرد بودن سوالاتشون پرسیدن و از ایشون که فهمیدن من یک مرد واقعی هستم و تجسم نمیکنم؛ پسرعموم گفت نگران نباش پشتتم میرم با خانواده ت صحبت میکنم که باهات راه بیان و پشتت باشن.)

هیچی فردا منتظر موندم که صدام کنن دیدم خبری نشده گشنه و تشنه بودم گفتم چی شد گفت هیچی منتظر بودیم ببینیم بابات میاد یان گفتم شما که این قصد داشتین منو چرا گشنه تشنه نگه داشتین😕

خداوندااااااا! واس سه شنبه دیگ عملی گفتم امیدوارم داستانی شده این عمل تخلیه ما هیچی ساعت 10که شد دوتا شیاف دادن برای تخلیه شکمم 12به بعدم چیزی نباید میخوردم هیچی خوابیدیمو صبح ساعت 9-10فکر کنم بود باید میرفتم اتاق عمل انقدر با غرور راه میرفتم انگار میخوام برم تو کاخم خیلی خوشحال بودم از هیچی نمیترسیدم هیچی وارد سالن جراحی شدم و با خانومم خداحافظی کردم نشستم رو تختی و من بردن به اتاق عمل دیگ اونجا داشت ذوق مرگ میشدم😂

از پرستارای که تو اتاق بودن خواستم که به جراحم بگید بیاد باز بند خدا از وسط جراحی اومد با دست کش خونی😂 گفتم فکر کن بچه خودتم این بدن سالمه دکتر سالم میدم سالم برش گردون گفت من که هم سن تو بچه ندارم یهو دیدم ب جا من پرستاری دورم گفتن مثلا دیگه😕😂

هیچی بعد دیدم بیهوش شدم و دوساعت بعد من و اوردن بیرون تو سالن جراحی بودم احساس میکردم نمیتونم دستشویی کنم بهوش اومد بودم خواهش میکردم منو ببرن دستشویی حتی خواستم پاشم خودم برم که از درد یهو بیهوش شدم

خیلی درد داشتم جوری بود وقتی منو بردن تو بخشم داد میزدم فحش میدادم که بیان بهم مسکن بزنن انگار باید بهشون میگفتی که اینکارو کنن مسکن زدن شیافم همینطور تا یکمی اروم شدم هزیونم تا دلتون بخواد میگفتم دیگ😂 داستانی اصلا اون (دوستانمم اومده بودن بنده خداها خیلی اذیت شدن از همینجا دستشون میبوسم که تنهام نذاشتن)

شب ساعت 9بود که دیدم پسرعمو با ایکیپ که جلسه داشتن اومدن ی 5-6 نفری بودن خیلی خوشحال شد بودم احساس غرور داشتم تشکر کردم که اینکارو برام انجام دادن؛

بعدش که حسابی دکتر ها بهمون سر میزدن و حتی جراحم اومد بالاسرم که حالمو بپرسه.(باید تا میتونید راه برید براتون خیلی خوبه) ازتون سوال میکنن که باد شکمتون خارج میشه یا بعدشم بایدشکمتون کار کنه اگ کار نکنه فقط باید مایعات بخورید بعد که این دو مورد انجام شد خیالشون راحت شد مرخصتون میکنن.

روزجمعه بود که پسرعموم اومدن و داستان شبی که با پدرم حرف زدن و راضیشون کردن و رو برام تعریف کردن و گفتن میتونی بری خونه خیالت راحت (و گفت بود که پدرت در به رو خودش بسته بود هیچی نمیخورد خیلی داغون شده بود داداشات بهش سر زدن الان حالش خوبه همون موقع اشک تو چشام جمع شد و کلی داغون شد بودم به خودم گفتم دیگ تنهاش نمیذارم هواشو دارم)

همون روزم من مرخص شدم ایشون خانومم رفتن تصویه کردن ی 51 تومن دادن و ی 49 تومن هیچی دیگ ترخیصمون کردن خانومم رسوندیم به ی آژانس و خودم رفتیم خونه که خانومشون کمک کردن تا بالا بیام وقتی بابام و دیدم حسابی بغلش کردم و دستشو بوسیدم؛ بعد مثل ی پروانه دورم میچرخید و هوامو داشت

(تا می تونید از کسی که مورد اعتماد خانوادهتون هست کمک بگیرید من الان تازه فهمیدم چ اشتباهی کرد به کسی حرف نزدم و چقدر غد بودم)

ی چندوقت گذشت من فکر میکردم ارضاع نمیشم بعد از عملم چون مشاوره من دکتر فرزادی د رانیستیتیو روانپزشکی بودن این حرف زد بودن که بعد از تخلیه رحم و تخمدان دیگه ارضا جنسی نمی شید و به ارگاسم نمی رسید (عجب دکترای دارم افتخار میکنم واقعا با این همه دکتر انیشتنی که داریم بعضی وقتا ادم بفکر فرو میبرن واقعا)

این امتحان رو خودم انجام دادم و ارضاع شدم واسم جا تعجب داشت که از دوستانم که عمل کردن سوال کردم که گفتن مشکلی نداره هیچ مشکلی نداره

انقدر عصبی شدم که دوست داشتم با همین بخیه ها برم انیستیتو این مردک فرزادی را از بیمارستان بیندازم بیرون و مطمئن باشید اینکارو میکنم چون ایشون اصلا سزوار این نیست که در انیستیتو باشه و ترنس ها رو تشخیص بده یا با مادر و پدر بچه ها حرفی بزنه

مواظب مشاوره هاتون باشید از بچه ها تحیقیق کنید که چ مشاوره ای قابلیت اینو داره که باشما حرف میزنه ایشون که نقش ماست داشت برای من فقط انگار ی سوالاتی جلوشون بود و هر هفته همونارو میپرسید.

خب رفتم بخیه م و کشیدم خداروشکر مشکلی پیش نیومد البته واس بخیه ازاد حساب کردن 18تومن شد. اینم داستان ما بخیر و خوشی تمام شد خداروشکر میکنم که پدرم پشتم هست و هیچ نگرانی ندارم و از همه مهم تر عزیزانی پشتم دارم که تا اخر عمر از دستشون نمیدم و عاشقشون هستم از همسر گلمم تشکر میکنم که تا آخر عمل جراحی کنارم بود و هیچوقت عقب نکشید و پا به پا هم رفتیم جلو💞 برای همه شما ارزو سلامتی و شادابی و دارم ان شالله به هداف زندگیتون برسید دوستان یاعلی✌️✋

⚫️محمد بهامین آسمانی: اسم دکتر جراحتان چیست؟ روش جراجی برش بود یا لاپاراسکوپی؟!

⚪️پیش دکتر افتخاری رفتم درسال 1395در بیمارستان امام خمینی تهران ولی عملم را خانم بسیار خوبه دکتر طرفداری به روش برش انجام دادند و خیلی از عملشون راضی.

⚫️محمد بهامین آسمانی: چه تعداد بخیه داشتید و طول برش جراحی روی شکم دقیقا چند سانتی متر است؟!

20تایم بخیه خوردم و 21 سانتی متر طول برش است دقیقققق😂

⚫️محمد بهامین آسمانی: چند روز در بیمارستان بستری بودید؟ کل هزینه ایی که پرداخت کردید چقدر شد؟!

من نزدیک یک هفته بیمارستان بودم بخاطر مشکلاتی که پیش اومد پدرم اومدن بیمارستان و مخالفت میکردن که من عمل نکنم ولی به کمک بیمارستان اینکار انجام شد با بیمه تکمیلی 150تومن شدن.

⚫️محمد بهامین آسمانی: آیا سوند ادرار هم برایتان گذاشتند؟ میزان درد و خونریزی چقدر بود؟!

⚪️سوند بله گذاشتم تو بیمارستان هیچ خونریزی نداشتم ن ولی وقتی اومدن خونه نزدیک ی ماهی خون و لکه های خون داشتم که رفتم بیمارستان گفتن عادی هستش.

مصاحبه کننده: محمد بهامین آسمانی
🌐منبع: هلپ ترنس سنتر – شبکه اطلاع رسانی ترنسجندر و تغییرجنس
https://helptranscenter.org

Copyright © 2016 محمد بهامین آسمانی https://helptranscenter.org هلپ ترنس سنتر – شبکه اطلاع رسانی ترنسجندر و تغییرجنس All Rights Reserved