1

پروسه تحقیقات و هویت یابی به عنوان ترنسکشوال، روند جلب رضایت و حمایت خانواده و و اخذ مجوز تغییرجنس در تهران

مصاحبه کننده: محمد بهامین آسمانی
⚠️هویت مصاحبه شونده محفوظ است.

من در حال حاضر تجربه ی شخصیم رو در رابطه با نحوه مطرح کردن ترنس بودنم با خانواده و رفتن به انستیتو و مراحل مشاوره و کسب جواز رو مطرح میکنم تا بعد انشالله عمل هام رو هم خواهم گفت.ببخشید که طولانیه!

من خودم تا هیجده نوزده سالگیم هیچ اطلاعی از ترنس و تغییر جنسیت نداشتم و فقط میدونستم که اینی نیستم که هستم, جسما اشتباهی شدم و خلاصه تمام عذابایی که دیگه همه ازش اطلاع دارن! اما نمیدونستم میشه تغییر جنسیت داد تا اینکه بواسطه مشکلات عدیده ای که همون ترم های اول تو دانشگاه برام پیش اومد به مشاوره ی خوده دانشگاه رجوع کردم و همونجا بود که با مقوله ترنس و تغییرجنسیت و مشکلم آشنا شدم!

سخت بود گفتن این مشکل به خانوادم نه اینکه بترسم چون خداروشکر خانواده ی منطقی ای دارم اما راه بیانش رو اصلا بلد نبودم و بعلاوه فکرمیکردم که حالا وقتش نیست و زوده! بعلاوه خیالم راحت بود از اینکه خواسته و ناخواسته خانواده و تمام فامیل و آشنا به نوعی میدونستن که من از همون بچگی کلا با دختر بودنم مشکل دارم و یجورایی جا افتاده بود براشون که من از جنسیتم ناراضی ام یا بهتر بگم قبولش ندارم!

سه چهارسالی گذشت و حرفی نزدم, اما خب بخاطر همین موضوع و ملال جنسیتی ای که داشتم دچار افسردگی های دوره ای و کوتاه مدتی میشدم که خانواده هم متوجهش میشدن ولی از اونجایی که خیلی ورزش میکردم به کمک ورزش سریع از این دوران افسردگی رد میشدم!

بعد یه مدت که دیدم وقتشه اول تلاش کردم خواهرام رو با موضوع ترنس و تغییرجنسیت اشنا کنم, البته خیلی غیرمستقیم با قراردادنشون تو شرایط, مثلا با هم پای نت میشستیم و همونطور که دنبال مد و این چیزا میگشتن وارد صفحاتی میکردمشون که من باب ترنس و مسایلش هست, چه از نظر علمی, چه دینی و چه قانونی,

بعد یمدت خواهرامو مجاب کردم, اما حاضر نشدن که به پدر و مادرم چیزی بگن و به نوعی شونه خالی کردن البته بجز خواهربزرگترم که یکبار خیلی کوتاه بهش اشاره ای کرد اما جدی گرفته نشد! تا اینکه خواستم برای بار دوم موهام رو از ته بزنم اما اینبار تو همون روزای افسردگیه دوره ایم که اینبار یکم شدیدتر از قبل بود و از پدرم خواستم که اینکارو برام انجام بده و خب انجام هم داد ولی اینبار بشدت نگران حال و احوالم شد و اشکش رو هم دیدم,

تا اینکه چند روز بعدش پدرم سرصحبت رو باهام بازکرد و گفت که من حس میکنم تو از جنسیتت ناراضی ای با توجه به اینکه از بچگی هم همینطور بودی؛گفت من میدونم ترنس چیه تازگیا درموردش تحقیق کردم و پاشو بریم پیش جراح پلاستیک! منم هم متعجب هم خوشحال اول از همه از تمام مشکلاتم براش گفتم و بعد ازش خواستم بریم پیش یه روانشناس و قبول کرد!

رفتیم پیش دکتر سینا قاسمی (روانپزشک,رواندرمانگر) در کلینیک رواندرمانی آلومینیوم تو میرداماد که اقای دکتر فوق العاده باشخصیت و محترم بودن, از ترنس اطلاع کامل داشتن, مشکلاتمو گفتم و تشخیص دادن که باید برم انستیتو, گفتن درصورتی درمان رو خودش ادامه میده که حتی یک درصد احتمال میداد من دچار یه نوع توهم از ترنس بودن زدم که خب نزده بودم,

رفتیم انستیتو روانپزشکی تهران توی ستارخان، یه جلسه یکی از همون دانشجوهای روانشناسی که دوره های کارآموزیش رو میگذروند یه خلاصه از صحبتام نوشت و تشکیل پرونده دادم, بعد از چندروز زنگ زدن رفتم پیش دکتر مهرداد افتخار اردبیلی (روانپزشک) که برخوردشون عالی بود و یسری سوال پرسیدن از رفتارم, بعد گفتن که برم پزشکی قانونی نامه بگیرم برگردم واسه شروع دوره شش ماهه مشاوره!

اول رفتم از همون دکتر سینا قاسمی (روانپزشک,رواندرمانگر) یه نامه گرفتم مبنی براینکه من بنا به تشخیص پزشک احتمالا دچار اختلال هویت جنسی هستم, بعد رفتیم دفتر پیشخوان الکترونیک قضایی ,ابتدای خیابان دولت به سمت خیابان انقلاب, اون نامم رو دادم, یه درخواست مبنی بر تغییر جنسیت برام نوشتن بعد ناممم رو دادن بردم دادگاه خانواده تو نبرد, اتوبان شهید محلاتی,نبرد جنوبی,جنب اتش نشانی و شهرداری. قاضیش انقدددر خوب بود که داشت جوازم رو میداد متاسفانه اسم اون اقای قاضی رو یادم نیست بعد که فهمید هنوز مشاوره هارو نرفتم حتی دلداری داد که تا چشم هم بزاری تمومه!

بعد نامه دادن رفتیم پزشکی قانونی، اونجا هم یکی دوتا روانشناس یسری سوال از بچگیم کردن بعد نامه دادن ارجام دادن به انستیتو روانپزشکی تهران برای دوره های مشاوره! خلاصه دوره های مشاوره من با خانم دکتر المیرا نیک بنیان (روانشناس بالینی) عزییییییز شروع شد, دکتری فوق العاده فهیم, عاقل, مودب, باشخصیت و البته دقیق و موشکاف که بارها زندگی و خصوصیاتم رو کنکاش کردن تا مطمئن بشن, خلاصه هرچی بگم کم گفتم..

تو تمام این مراحل پدر عزیزم همراهم بود, مادرم رو که البته ناراضی نبود و فقط مثل همه مادرها نگرانی های خاص خودش رو داشت از بابت حرف مردم و فامیل و البته نگرانیش از بابت عمل و تیغ جراحی راضی کرد,خب برای یه مادر کلا سخته, و اصولا مردها با شرایط جدید تطبیق پذیرتر از زن هاهستن, برای همینم مادرم دیرترو سخت تر از پدرم رضایت داد.

البته ناگفته نماند که خانم دکتر المیرا نیک بنیان (روانشناس بالینی) تاثیر بسزایی داشتن, خیلی دید پدر و البته مادرم رو به منطق و موضوع ترنس باز کردن, البته نه اینکه بگم راضیشون کردن نه, فقط افق دیدشون رو عوض و اطلاعاتشون رو بیشترکردن و درنهایت خوده پدرومادرم بودن که رضایت نهایی رو دادن!

خواهرامم که رضایت داشتن از همون اول, و اینکه خدا واقعا کمکم کرد, همیشه ازش خواستم اگر این کار به صلاحمه خودش راه رو برام هموار کنه, که واقعا هم همینطور شد,شکرش, سختی ها به تدریج کم و کمتر شد و راه هموارتر!

مثلامن اون اوایل اجازه نداشتم با پوشش بیرون برم, بماند که حرف و حدیثا و تهمتای ناسزاو بیروایی هم متحمل شدم اما صبوری کردم و به مرور بدون اینکه بجنگم برای بخصوص مادرم جا افتاد, و یواش یواش بدون اینکه متوجهش بشم دیدم که خیلی راحت با پوشش بیرون میرم و خانوادم حمایتمم میکنن به اسم پسرونم صدام میزنن و مراقبم هستن!

انصافاپدرم نقش پررنگ و بسزایی داشت,و خدارو واقعا شاکرم و همیشه ازش خواستم در راهی کمکم کنه که باعث سربلندی پدرو مادرم باشم!و خداروشکر جوازم رو گرفتم😃دست پدر و مادرم و روی گل خواهرامم رو هم میبوسم و ازشون معذرت میخوام اگه تو این راه طولانی اذیتشون کردم!

فکر نکنید من برام جواز گرفتن آبه خوردن بود, برعکس اتفاقات بد زیادی تواین راه برام افتاد, آسیب های روحی زیادی از اطرافیان و دوستانم خوردم, بی نهایت تحقیر شدم و برخوردای بشدت زننده ای دیدم اما اسیر هیچکدوم نشدم, دلمو دادم به خدا و با حفظ احترام خانوادم رفتم جلو!

ناگفته نماند خیلی رو خودم کار کردم, کورترین نقاط درون خودم رو که حس میکردم به نوعی با ترنس بودنم ممکنه در ارتباط باشه طی این سال ها تا قبل از مطرح کردن مشکلم برای خانوادم و یا حتی برای خودم و اقدام به گرفن مجوز شناسایی کردم, خیلی تحقیق کردم و سعی کردم اطلاعتم رو تا اونحایی که میتونم تو این راه تاریک بالا ببرم و با ذهن روشن واردش بشم

و حداقل از تمام یا بیشتر زوایای شخصیتی و ذاتی خودم اگاه باشم, ترس ها و ضعف ها و نقاط قوتم چه اونایی که ناشی از ترنس بودنم بوده چه نبوده رو شناسایی کردم و بعد با توجه به اینکه حس کرد از خودم شناخت کافی رو دارم برای مجوز قصد کردم.

اولین قدم برای مطرح کردن ترنس بودنم به خانواده اوایل دی ماه93بود,و این پروسه گرفتن جواز درحدود یک سال و دو سه ماه طول کشید. اولین مراجعه ام به دکتر قاسمی اسفند93بود و نامه رو فروردین94 گرفتم و همون فروردین94دفتر پیشخوان قوه قضاییه بردم شروع تشکیل پروندم در انستیتو هم فروردین 94 بود و از اردیبهشت94جلسات مشاورم شروع شد و اخرین جلسم ابان 94 بود.دی94کمیسیون ابتدایی در انستیتو داشتم, و کمیسیون تاییدم اواخر اسفند94کمیسیون انجام شد.

مصاحبه کننده: محمد بهامین آسمانی
🌐منبع: هلپ ترنس سنتر – شبکه اطلاع رسانی ترنسجندر و تغییرجنس
https://helptranscenter.org

Copyright © 2016 محمد بهامین آسمانی https://helptranscenter.org هلپ ترنس سنتر – شبکه اطلاع رسانی ترنسجندر و تغییرجنس All Rights Reserved